خرید بک لینک
دمپایی پایپون دار پا کرده ای و پیشبند بسته ای و ظرف میشویی و به قبض تلفن که یادت رفته بدهی فکر میکنی حواست سمت غذا می رود و دستکش را به زور از دست راستت بیرون می کشی که شعله گاز را کم کنی گوشت به صدای ماشین لباسشویی ست که کی تمام می شود و نوبت شستن حوله ها می رسد چشمت هی روی صفحه ی گوشی است که روی اپن کوچکت گذاشته ای و منتظری زمان جلسه ی کتابخوانی این هفته را برایت بفرستند ظرف ها تمام می شوند .. صدای لباسشویی تمام می شود .. چای می ریزی و لیوان به دست جلوی آینه می ایستی نگاهش میکنی .. چیزی در این آدم نابود شده .. چشم هایش این را به رویت می آورند .. به تمام آینه

برچسب: نویسنده: کیانوش صادقی تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 21:07

صفحه بندی